Monday, October 18, 2010

برخورد با یک اشتباه در آی بی ام


مي گويند یکی از کارکنان شرکت « آی . بی . ام » اشتباه بزرگی مرتکب شد و مبلغ ده میلیون دلار به شرکت ضرر زد.
این کارمند به دفتر تام واتسون بنيان گذار شركت احضار شد و پس از ورود گفت: "تصور می کنم باید از شرکت استعفا دهم".
واتسون گفت: "شوخی می کني! ما همین الان مبلغ ده میلیون دلار بابت آموزش شما پول دادیم!

Sunday, October 10, 2010

ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت

یکروز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى  آن نوشته شده بود:  ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنيم.
در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است. اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند 
رفته رفته که جمعيت زياد مى‌شد هيجان هم بالا مى‌رفت. همه پيش خود فکر مى‌کردند: اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟  به هر حال خوب شد که  مرد! 
کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد. آينه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصوير خود را مى‌ديد. نوشته‌اى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود:  تنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جز خود شما. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد زندگى‌تان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقيت‌هايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد به خودتان کمک کنيد زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدين‌تان، شريک زندگى‌تان تغییر کنند تغییر نمی کند.
زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مى‌کند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مى‌باشيد.    

 جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست.

Thursday, August 12, 2010

تفاوت كشورهاي پیشرفته و عقب مانده

تفاوت كشورهاي پیشرفته و عقب مانده، تفاوت قدمت آنها نيست.

براي مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و عقب مانده است!

اما كشورهاي جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش وضعيت قابل توجهي نداشتند، اكنون كشورهايي توسعه‌يافته و پیشرفته هستند

تفاوت كشورهاي عقب مانده و پیشرفته در ميزان منابع طبيعي قابل استحصال آنها هم نيست.

ژاپن كشوري است كه سرزمين بسيار محدودي دارد كه 80 درصد آن كوه‌هايي است كه مناسب كشاورزي و دامداري نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوري مي‌باشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر مي‌كند.

مثال بعدي سويس است.

كشوري كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نمي‌آيد اما بهترين شكلات‌هاي جهان را توليد و صادر مي‌كند. در سرزمين كوچك و سرد سويس كه تنها در چهار ماه سال مي‌توان كشاورزي و دامداري انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد مي‌شود.

افراد تحصیل‌کرده‌اي كه از كشورهاي پیشرفته با همتايان خود در كشورهاي عقب مانده برخورد دارند براي ما مشخص مي‌كنند كه سطح هوش و فهم نيز تفاوت قابل توجهي در اين ميان ندارد.

نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند. زيرا مهاجراني كه در كشور خود برچسب تنبلي مي‌گيرند، در كشورهاي اروپايي به نيروهاي مولد تبديل مي‌شوند.

پس تفاوت در چيست؟

تفاوت در رفتارهاي است كه در طول سال‌ها فرهنگ نام گرفته است.

وقتي كه رفتارهاي مردم كشورهاي پيشرفته و توسعه یافته را تحليل مي‌كنيم، متوجه مي‌شويم كه اكثريت آنها از اصول زير در زندگي خود پيروي مي‌كنند:

1. اخلاق به عنوان اصل پايه

2. وحدت

3. مسئوليت پذيري

4. احترام به قانون و مقررات

5. احترام به حقوق شهروندان ديگر

6. عشق به كار

7. تحمل سختي‌ها به منظور سرمايه‌گذاري روي آينده

8. ميل به ارائه كارهاي برتر و فوق‌العاده

9. نظم‌پذيري

Tuesday, August 3, 2010

چگونه فناوری اطلاعات یک کشور فقیر را ثروتمند می‌کند؟

آی تی، راه نجات اقتصاد هندوستان

درست در زمانی که شرکت‌های بزرگ کامپیوتری دنیا به دنبال کسب سود بیشتر از بازار پر رونق تکنولوژی محصولات متنوع با قابلیت‌ها و البته قیمت‌های مناسب را به بازار عرضه می‌کنند، یک خبر جالب توجه همه تولیدکنندگان و کاربران و خریداران از سرتاسر دنیا را به خودش جلب کرد؛ لپ‌تاپ 35 دلاری به عنوان ارزان‌ترین لپ‌تاپ جهان رونمایی و به بازار معرفی شد.

اما نکته جالب توجه دقیقا اینجا است که ارزان‌ترین لپ‌تاپ جهان تولید کشورهای غربی پیشرو در عرصه تکنولوژی نبوده و در کشور در حال توسعه‌ای مانند هند طراحی و تولید شده است. به این ترتیب این لپ‌تاپ با حضور وزیر توسعه منابع انسانی هندوستان رونمایی شد تا «کاپیل سیبل» اعلام کند که برای تولید انبوه این لپ‌تاپ در حال مذاکره با تولیدکنندگان بزرگ و جهانی است: «ما حالا به جایی رسیده‌ایم که می‌توانیم مادربورد، چیپ‌ها، پردازنده، پورت‌های ارتباطی، نمایشگر و همه چیز را تنها با قیمت تمام شده 35 دلار در داخل کشورمان طراحی و تولید کنیم».

این لپ‌تاپ مبتنی بر سیستم عامل لینوکس بوده و برای دانش‌آموزان طراحی شده است. طبق اعلام مقامات دولتی هند، قرار است این محصول برای موسسات آموزشی و از سال 2011 روانه بازار شود. این در حالی است که دولت هند از هدف خود برای کاهش بیشتر قیمت این لپ‌تاپ به 20 دلار و حتی 10 دلار خبر داده است. ارزان‌ترین لپ‌تاپ دنیا محصول کار گروهی از محققان و مهندسان هندوستان در دو موسسه تکنولوژی بزرگ این کشور است.

در این میان، اما آنچه قابل توجه و با اهمیت است، تلاش، برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری دولت هندوستان برای رسیدن به چنین موفقیتی است. این کشور می‌تواند نمونه‌ خوبی از تلاش یک کشور در حال توسعه برای حضور در عرصه رقابتی تکنولوژی که معمولا در انحصار کشورهای غربی است، باشد.

IT صنعتی حیاتی برای اقتصاد هند

صنعت فناوری اطلاعات اگر چه برای کشورهای در حال توسعه صنعتی مدرن به حساب می‌آید، اما در هندوستان سال‌ها است که مورد توجه بوده است. این صنعت که حالا به عنوان ناجی اقتصاد هندوستان به حساب می‌آید، کشوری که فقر و فلاکت و بدبختی همواره مهم‌ترین معضل توسعه در آن به حساب می‌آمده، اما فناوری اطلاعات حالا آنقدر در این کشور رشد کرده است که حجم قابل توجهی از بودجه‌های دولتی و سرمایه‌گذاری‌های خارجی را به خودش اختصاص داده است. به این ترتیب آمار نشان می‌دهند که 9/5 درصد از تولید ناخالص ملی و درآمد حاصل از صادرات هندوستان در سال 2009 به صنعت فناوری اطلاعات اختصاص دارد. درست به همین دلیل هم هست که برون‌سپاری در صنعت IT هند آنقدر رونق دارد که بسیاری از شرکت‌های بزرگ تکنولوژی دنیا، بخش‌هایی از خدمات IT خود را به شرکت‌های هندی سپرده‌اند. با این اوصاف است که درآمد سالانه حاصل از برون‌سپاری در این کشور تا ماه مارس سال 2009 به 6 میلیارد دلار رسیده است و حتی کارشناسان پیش‌بینی کرده‌اند که این رقم تا سال 2020 هم تا 225 میلیارد دلار افزایش پیدا می‌کند.

بر این اساس است که اقتصاد هندوستان در دهه‌های اخیر وابستگی زیادی به صنعت فناوری اطلاعات این کشور پیدا کرده است. همین موضوع به رونق بیشتر IT و خدمات آن در این کشور از طرفی و ایجاد پارک‌ها و مراکز علم و فناوری در این کشور منجر شده است. هر چند بسیاری معتقدند که صنعت خدمات IT در هندوستان در بمبئی و در سال 1967 با تاسیس شرکتی به نام Tata متولد شده است، اما حالا «بنگلور» به مهم‌ترین مرکز تکنولوژی این کشور تبدیل شده است تا جایی که آن را با نام سیلیکون ولی یا دره تکنولوژی هند می‌شناسند. حالا بنگلور 33 درصد از صادرات صنعت IT این کشور را در اختیار دارد و بزرگ‌ترین شرکت‌های تکنولوژی هندوستان در آن واقع شده‌اند.

یکی از بزرگ‌ترین پایتخت‌های تکنولوژی دنیا
اقتصاد هندوستان تاثیر بسیار زیادی از صنعت فناوری اطلاعات این کشور می‌گیرد تا جایی که کارشناسان علم اقتصاد با تایید این موضوع معتقدند که این می‌تواند برای هر کشور به خصوص کشورهای در حال توسعه اتفاق خوبی باشد. اعتقاد آنها این است که تکنولوژی صنعتی مدرن و به روز است که کمتر تحت تاثیر بحران‌های اقتصادی و جهانی قرار می‌گیرد. به همین دلیل هم وابستگی اقتصادی یک کشور به این صنعت می‌تواند راه نجاتی برای اقتصاد و البته رشد آن باشد.

آمار نشان می‌دهند که سهم IT از صادرات نهایی هندوستان در سال 1990 تنها یک درصد بوده است، در حالی که این سهم در سال 2001 به 18 درصد افزایش پیدا کرده است. حالا خدمات مبتنی بر IT در امور روزمره و خدمات عمومی این کشور جریان پیدا کرده‌اند تا جایی که دیگر پرونده‌های پزشکی، شکایات بیمه‌ای و حتی مراکز تماس‌های تلفنی عمومی این کشور کاملا تکنولوژیک و مبتنی بر فناوری‌های روز شده‌اند.

مهم‌ترین رویداد تکنولوژی هندوستان اما در سال 2002 با امضای تفاهم‌نامه‌ای با اتحادیه اروپا مبنی بر همکاری دوجانبه در زمینه علم و تکنولوژی اتفاق افتاد. به این ترتیب گروه‌های مختلفی از محققان و فارغ‌التحصیلان هندی و اروپایی برای تولید علم و فناوری تشکیل شدند تا در نهایت مرکزی به نام مرکز مشترک توسعه و آموزش نرم‌افزار هند و اروپا در این کشور تاسیس و راه‌اندازی شد.

آخرین آمار منتشر شده‌ رشد فناوری اطلاعات در این کشور تا پایان سال 2009 اعلام شد. این آمار نشان می‌دهند که تا پایان سال 2009 هندوستان 37 میلیون و 160 هزار خط تلفن ثابت و فعال دارد و تعداد کاربران موبایل آن به 506 میلیون و 40 هزار نفر می‌رسد. این در حالی است که تعداد کاربران اینترنت در این کشور به 81 میلیون نفر می‌رسد که این تعداد تنها 7 درصد از جمعیت این کشور را در بر می‌گیرد. از طرفی 7 میلیون و 570 هزار نفر از مردم این کشور به اینترنت پر سرعت دسترسی دارند که به این ترتیب هندوستان دوازدهمین کشور بزرگ دنیا از نظر تعداد کاربران اینترنت پر سرعت است. تعداد کاربران اینترنت بی‌سیم این کشور هم تا پایان ماه نوامبر سال 2009 به 543 میلیون و 20 هزار نفر رسیده است.

هندوستان در حال حاضر 7 مرکز بزرگ و شناخته شده علم و فناوری دارد. این مراکز شامل بنگلور، چنایی، حیدرآباد، پیون، کلکته، NCR و بمبئی هستند که مسوولیت تمام تولیدات و خدمات IT این کشور و حتی بعضی کشورهای دیگر را بر عهده دارند.

اقتصاد مبتنی بر دانش و آموزش

در حالی که بخش قابل توجهی از جمعیت هندوستان همچنان بی‌سواد هستند، اما برنامه‌ریزی دولت این کشور برای رشد و توسعه اقتصادی مبتنی بر آموزش با شیوه‌های مدرن است. بر اساس آمار منتشر شده در این زمینه، هند حدود 3 درصد از بودجه سالانه خودش را صرف آموزش در مدارس می‌کند و به همین دلیل هم توانسته است نرخ باسوادی خودش را به بیش از 64 درصد از جمعیت 2/1 میلیارد نفری این کشور برساند. این در حالی است که آموزش عالی و دانشگاهی هم در این کشور در دهه‌های اخیر آنقدر رونق پیدا کرده است که بر اساس آمار هر سال در این کشور حدود 500 هزار نفر دانش آموخته مهندسي از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شوند.

در این میان اما مقبولیت و محبوبیت دانش IT از طرفی و رونق این صنعت در هندوستان از طرف دیگر باعث شده است تا 3/2 میلیون نفر از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی این کشور به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در صنعت IT این کشور استخدام و به کار مشغول شوند. به این ترتیب صنعت IT به بزرگ‌ترین بخش کارآفرین در این کشور تبدیل شده است. این در حالی است که دولت هند میلیون‌ها دلار برای ارتقاي دانش IT و تکنولوژی در این کشور و آموزش‌های مبتنی بر IT یا آموزش الکترونیک از راه دور سرمایه‌گذاری می‌کند. در حقیقت آموزش تکنولوژیک با شیوه‌های مدرن توانسته هزینه تحصیل در این کشور را تا حد قابل توجهی کاهش دهد تا به این ترتیب نرخ بی‌سوادی در این کشور با سرعت بیشتری کاهش پیدا کند. دولت این کشور معتقد است که تکنولوژی کلید حل مشکلات آموزشی این کشور و به دنبال آن مشکلات اقتصادی و بیکاری آن بوده است.



نویسنده :ندا لهردی
منبع : دنیای اقتصاد

کاربردهای هوش عاطفی در سازمان

طی دو دهه اخیر، مبحث هوش عاطفی که به عنوان هوش هیجانی نیز ترجمه شده، یکی از مهمترین مباحث علوم اجتماعی و علوم انسانی، از جمله حوزه مدیریتی و سازمانی، مورد توجه قرار گرفته است و همواره کاربردها و توانایی های آن، در مقایسه با هوش منطقی، مورد بحث بوده است.
به طور کلی، دو مکتب مجزا در مورد هوش عاطفی مطرح است: نخستین مکتب؛ بیشتر در حوزه روانشناسی و دانشگاهی مطرح است، که هوش عاطفی را یک توانمندی می داند و دومین مکتب؛ به رویکرد آمیخته معروف است، که رویکر مبحث هوش عاطفی را، از حوزه اختصاصی روانشناسی خارج کرده و وارد حوزه های دیگر علوم اجتماعی و سازمانی می کند. با توجه به اینکه رویکرد اخیر معروف تر است و در اجرا، به خصوص در حوزه های مدیریت و سازمانی نیز، موفق تر بوده است، متخصصان سازمانی و منابع انسانی، تمایل بیشتری به استفاده از آن دارند.
از زمان انتشار کتاب پرفروش دانیل گولمن با عنوان هوش عاطفی در سال1995، مبحث هوش عاطفی در علوم اجتماعی، به عنوان یکی از مهمترین مباحث مطرح شده است. تاکنون، دانشمندان مختلفی در این حوزه مطالعه کرده و هوش عاطفی را با هوش عقلی مقایسه کرده اند و در مورد قابلیت های هر کدام، بحث کرده اند. اما شاید بتوان بیان کرد که بهترین حوزه برای مقایسه هوش عاطفی و هوش منطقی، محیط کارو سازمان ها است؛ زیرا افراد، در محیط کار خود، علاوه بر توانمندی های علمی- که نتیجه هوش عقلی آنها است- از قابلیت های عاطفی خود نیز استفاده می کنند. به این ترتیب در حوزه توسعه منابع انسانی در سازمان ها، مفهوم هوش عاطفی به کار گرفته می شود تا به مهارت های عاطفی، علاوه بر قابلیت های تخصصی، توجه شود.

به طور کلی، دو مکتب جداگانه در مورد حوزه هوش عاطفی وجود دارد: نخستین مکتب، اعتقاد دارد که هوش عاطفی؛ یک توانمندی است و شبیه (محدود) به مهارت های گفتاری و تجسمی است، که به عنوان شاخص های هوش انسانی و یا مدل خالص، شناخته می شود. دانشمندان این مکتب، معتقدند که هوش عاطفی، باید دارای ابزار اندازه گیری پذیرفته شده و بر مبنای استانداردهای علمی باشد. هر چند دانشمندان این رویکرد، پایه گذار هوش عاطفی هستند، اما تعریف خاص آنها موجب شده که این رویکرد کاربرد محدودی پیدا کرده و کمتر مورد پذیرش عام باشد.





کاربردهای هوش عاطفی در سازمان
طی دو دهه اخیر، مبحث هوش عاطفی که به عنوان هوش هیجانی نیز ترجمه شده، یکی از مهمترین مباحث علوم اجتماعی و علوم انسانی، از جمله حوزه مدیریتی و سازمانی، مورد توجه قرار گرفته است و همواره کاربردها و توانایی های آن، در مقایسه با هوش منطقی، مورد بحث بوده است.
به طور کلی، دو مکتب مجزا در مورد هوش عاطفی مطرح است: نخستین مکتب؛ بیشتر در حوزه روانشناسی و دانشگاهی مطرح است، که هوش عاطفی را یک توانمندی می داند و دومین مکتب؛ به رویکرد آمیخته معروف است، که رویکر مبحث هوش عاطفی را، از حوزه اختصاصی روانشناسی خارج کرده و وارد حوزه های دیگر علوم اجتماعی و سازمانی می کند. با توجه به اینکه رویکرد اخیر معروف تر است و در اجرا، به خصوص در حوزه های مدیریت و سازمانی نیز، موفق تر بوده است، متخصصان سازمانی و منابع انسانی، تمایل بیشتری به استفاده از آن دارند.
از زمان انتشار کتاب پرفروش دانیل گولمن با عنوان هوش عاطفی در سال1995، مبحث هوش عاطفی در علوم اجتماعی، به عنوان یکی از مهمترین مباحث مطرح شده است. تاکنون، دانشمندان مختلفی در این حوزه مطالعه کرده و هوش عاطفی را با هوش عقلی مقایسه کرده اند و در مورد قابلیت های هر کدام، بحث کرده اند. اما شاید بتوان بیان کرد که بهترین حوزه برای مقایسه هوش عاطفی و هوش منطقی، محیط کارو سازمان ها است؛ زیرا افراد، در محیط کار خود، علاوه بر توانمندی های علمی- که نتیجه هوش عقلی آنها است- از قابلیت های عاطفی خود نیز استفاده می کنند. به این ترتیب در حوزه توسعه منابع انسانی در سازمان ها، مفهوم هوش عاطفی به کار گرفته می شود تا به مهارت های عاطفی، علاوه بر قابلیت های تخصصی، توجه شود.


به طور کلی، دو مکتب جداگانه در مورد حوزه هوش عاطفی وجود دارد: نخستین مکتب، اعتقاد دارد که هوش عاطفی؛ یک توانمندی است و شبیه (محدود) به مهارت های گفتاری و تجسمی است، که به عنوان شاخص های هوش انسانی و یا مدل خالص، شناخته می شود. دانشمندان این مکتب، معتقدند که هوش عاطفی، باید دارای ابزار اندازه گیری پذیرفته شده و بر مبنای استانداردهای علمی باشد. هر چند دانشمندان این رویکرد، پایه گذار هوش عاطفی هستند، اما تعریف خاص آنها موجب شده که این رویکرد کاربرد محدودی پیدا کرده و کمتر مورد پذیرش عام باشد.

در مقابل، مکتب دیگری نیز در مورد هوش عاطفی وجود دارد، که کاربرد گسترده ای یافته است. به طور مثال، آزمون هوش عاطفی »بار-آن« تاکنون در بیش از85000 مورد استفاده شده است. این رویکرد به نام مدل آمیخته، شناخته شده، زیرا توانمندی های ذهنی در مدل خالص را، با خصوصیت های شخصیتی همچون اصرار- شوق و حرارت و خوش بینی در آمیخته است.
تعریف هوش عاطفی
تاکنون تعریف مشخص و واحدی در مورد هوش عاطفی نشده است. اصطلاحات هوش عاطفی- قابلیت عاطفی- سواد عاطفی و ضریب عاطفی تاکنون معرفی شده اند. هوش عاطفی در بحث مدل خالص و قابلیت در مدل آمیخته، مطرح شده است.
واژه هوش عاطفی یک واژه مرکب و متضاد است، که به دو واژه احساس و هوش و یا به عبارت دیگر، احساس و منطق تقسیم می شود. ارسطو؛ اولین کسی بود که دو واژه احساس و منطق را درکنار هم قرار داد. او مثال می زند: »عصبانی شدن آسان است، اما عصبانی شدن نسبت به فردی به صورت درست، تا حد معقول و درست در زمان درست و به دلیل درست، کاری ساده نیست.«
بحث علمی در مورد هوش عاطفی، طی دو دهه اخیر، شکل گرفته است. پیتر سالوی؛ اولین کسی است که در مورد هوش عاطفی، تعریف مشخصی ارایه کرده است : هوش عاطفی؛ نوعی از پردازش اطلاعات عاطفی (هیجانی) است، که شامل ارزیابی درست هیجان و احساس در خود و دیگران بوده و بیان صحیح احساس و تنظیم انطباقی احساسات است، به شیوه ای که سطح زندگی بهبود یابد.


در سال1999، مایر و همکاران او، این تعریف را بهبود بخشیدند: هوش عاطفی؛ آن گونه ای از توانایی است که به شناخت مفهوم عواطف و روابط آنها- استدلال و حل مسایل بر مبنای آنها می پردازد. هوش عاطفی، شامل ظرفیت درک عواطف- تلفیق احساسات مربوط به عواطف، درک اطلاعات این عواطف و مدیریت آنهاست.

در همین دوران، گولمن؛ با انتشار کتاب معروف خود، با عنوان هوش عاطفی در سال1995، تعریف هوش عاطفی را تا حد زیادی تغییر داد. گولمن، هوش عاطفی را مهارتی می داند که دارنده آن، می تواند از طریق خودآگاهی، روحیات خود را کنترل کند- از طریق خود مدیریتی آن را بهبود بخشد و از طریق همدلی، به شیوه ای رفتار کند که روحیه خود و دیگران را بالا ببرد، گولمن، مهارت های اجتماعی همچون: ارتباطات- رهبری و مدیریت تضاد را، به هوش عاطفی مرتبط می داند و این نکته ها بین تعریف او و مایر و سالوی تفاوت ایجاد می کند.


در همین دوران(2000) بار- آن »Bar-on « (سومین نظریه پرداز معروف)، تعریف خود را از هوش عاطفی ارایه کرد: هوش عاطفی، نشان دهنده توانایی فرد در حل مسایل و چالش های روزانه است و به پیش بینی فرد برای موفقیت در زندگی کمک می کند، که از آن جمله، موفقیت حرفه ای و زندگی شخصی فرد است.

گولمن نیز در کتاب جدید خود به نام کار با هوش عاطفی1998 بر نیاز به هوش عاطفی در محیط کار- یعنی محیطی که اغلب به عقل توجه می شود تا قلب و احساسات- تمرکز می کند. او معتقد است نه تنها مدیران و روسای شرکت ها نیازمند هوش عاطفی هستند، بلکه هر کسی که در سازمان کار می کند، نیازمند هوش عاطفی است.

اما هر چه در سازمان به سمت سطوح بالاتر می رویم، اهمیت هوش عاطفی در مقایسه با هوش عقلی، افزایش می یابد. در این زمینه، گولمن و همکاران او معتقدند که هوش عاطفی در تمامی رده های سازمانی، کاربرد زیادی دارد، اما در رده های مدیریتی، اهمیت حیاتی می یابد. آنان مدعی هستند: هوش عاطفی تا حدود58 درصد، بهترین راهبران را از ضعیف ترین ها جدا می کند.

راهبر با قابلیت عاطفی بالا، احساسات خوب را در افراد خود و همکاری بالا را در تیم خود ایجاد می کند. رهبران تیمی خوب و لایق، می دانند با بهبود روابط خود با افراد و ایجاد جوی شورانگیز و صمیمی،بهره وری نیز افزایش می یابد.
پیشینه رویکرد خالص (توانمندی)
پیتر سالوی و جان مایر؛ اولین نظریه پردازانی بودند که به طور علمی، تعریف هوش عاطفی را ارایه دادند. این دو معتقدند: هوش عاطفی یک توانمندی است تا یک خصوصیت و جدا از ابعاد ذکر شده در مفهوم شخصیت است. از این رو، این رویکرد را رویکرد خالص نیز می نامند که دارای مشخصه های زیر است:



برداشت و اظهار هیجانی، تسهیل تفکر به وسیله هیجان، فهم یا درک هیجانی و مدیریت یا تنظیم هیجانی.
از دیدگاه این نظریه پردازان مهمترین جز تشکیل دهنده هوش عاطفی عبارت است از: توانایی ارزیابی و بیان صحیح هیجان ها، توانایی تشخیص هیجان ها در خود و توانایی اظهار و بیان احساسات خود.
رویکرد آمیخته
بحث هوش عاطفی، با کتاب پرفروش دانیل گولمن در سال1995 و مقاله »عامل هوش عاطفی« از گیبز، در همان سال، تغییرات زیادی کرد. انتشار این دو اثر، هوش عاطفی را به موضوعی عمومی تبدیل کرد.
به اعتقاد گولمن، دانستن هیجانات خود، پایه هوش عاطفی است، افراد با خودشناسی بالا، توانایی بیشتری دارند تا تصمیمات مهمی در زندگی- همچون ازدواج و شغل- بگیرند.
گولمن مدل خود را ساده کرد و یک ماتریس دو در دو را ارایه کرد: خودآگاهی، خود مدیریتی، آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط (مهارت های اجتماعی).
ریون بار- آن؛ نظریه پرداز دیگری است که تحقیقات خوبی در این رابطه کرده است. بار-آن؛ سعی دارد با طرح مدل خود، به این سئوال پاسخ دهد که: چرا برخی در زندگی نسبت به بقیه موفق تر هستند؟ او جواب این سئوال را در مجموعه قابلیت های عاطفی مطرح کرد و آنها را هوش عاطفی نامید.
بار-آن ؛ اولین کسی بود که از عنوان هوش عاطفی در مباحث علمی و در سال1985، در پژوهشی بر بیش از4000 نمونه در آمریکا پرسشنامه هوش عاطفی خود را با5 متغیر معرفی کرد:
خوش بینی، خود دستیابی، خرسندی، استقلال و مسئولیت پذیری اجتماعی.
تفاوت رویکرد خالص و آمیخته
این رویکرد، به این دلیل آمیخته نامیده شده است، که بنا به گفته های مایر و سالوی؛ مفاهیم عاطفی را با دیگر خصوصیات شخصیتی تلفیق کرده است و از طرف دیگر؛ بر مبنای قابلیت های عاطفی هستند، تا توانایی های عاطفی. اما بار-آن؛ اعتقاد دارد که این تفاوت ها، بین توانمندی ها و قابلیت های عاطفی؛ در هسته بحث هوش عاطفی قرار دارند و در واقع تمایزی تصنعی است.


نتیجه گیری
در سال1985، مبحث هوش عاطفی؛ در محافل علمی، برای نخستین بار در رشته روانشناسی مطرح شد و طی دو دهه پژوهش در این حوزه، امروزه، به یکی از مهمترین مباحث در حوزه رشته های علوم اجتماعی تبدیل شده است.
شاید بتوان بیان کرد: بحث برانگیزترین حوزه ای که مبحث هوش عاطفی در آن وارد شده، حوزه مدیریت و مباحث سازمانی است. تحقیقات نشان می دهد هوش عاطفی در سازمان و مخصوصاً در حوزه مدیریت، اهمیتی فراتر از هوش منطقی یافته است.



منبع: خلاصه شده از نشریه مشاور مدیریت
با همکاری نونا مومنی، کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی

ده مورد از کشنده ترین سموم حرفه ای

یافتن شغل مناسب میتواند حدود ۳ تا ۱۵ ماه طول بکشد، اما برای از دست دادن آن تنها چند روز یا چند هفته کافیست. در اینجا به ۱۰ مورد از کشنده ترین سموم حرفه ای اشاره میکنیم:


۱ - فقدان مهارتهای اجتماعی:

اندکی محبوبیت میتواند در پیشرفت هر شخص بسیار سودمند باشد. تحقیقات مراجع معتبری چون مرکز تجارت و بازرگانی هاروارد، نشان میدهد که افراد بدون تردید و با کمال علاقه حاضرند با همکارانی که چندان ماهر نبوده اما دوست داشتنی هستند کار کنند و علاقه ای به کار با افراد بسیار ماهر اما فاقد نقاط مثبت شخصیتی ندارند. محققین متوجه شده اند که اگر کارمندی محبوب نباشد، مهارت او هم بی فایده خواهد بود چون توسط دیگر همکاران نادیده گرفته خواهد شد.


۲ - نداشتن روحیه همکاری:

سازمانها و ادارات برای مقابله با کارکنانی که موجب واژگونی کارهای گروهی میشوند، روشهای متعددی دارند. افرادی که مدام با همکاران خود مخالفت کرده و در فضای عمومی به تخریب آنان دست میزنند، دیر یا زود کار خود را از دست میدهند.


۳ - نرسیدن به ضرب العجل:

اگر آخرین فرصت انجام کاری روز چهارشنبه است، تحویل آن در اولین ساعات روز پنج شنبه فایده ای نخواهد داشت. سازمانها به افرادی قابل اتکا نیاز دارند. نرسیدن به ضرب العجل نه تنها رفتاری غیرحرفه ایست ، بلکه میتواند موجب از بین رفتن نتایج کار دیگران و برهم خوردن برنامه کاری افراد دیگر شده، وجهه مدیر شخص را از بین ببرد. هنگامی که تعهدی میدهید، بهترین کار این است که کمتر وعده داده و بیشتر عمل کنید و در صورت لزوم تا صبح بیدار مانده، کار را تمام کنید.


۴ - رسیدگی به امور خصوصی در ساعات کاری:

سیستم پست الکترونیک و تلفن کمپانی، برای امور کاری هستند. تماسهای تلفنی شخصی را به حداقل و کوتاه ترین مدت رسانده و از پاسخ دادن به تلفنهایی که موجب پریشانی شما میشوند، خودداری کنید. در ضمن در ایمیلهایتان از نوشتن مطالبی که نمیخواهید توسط رئیستان خوانده شوند، خودداری کنید بسیاری از سیستمها پیامهای پاک شده را در یک فایل اصلی نگه میدارند.

لازم به گفتن نیست که عده بسیاری از اشخاص به خاطر فرستادن یک ایمیل نامربوط به همه با فشردن دگمه Reply All- موجبات اخراج خود را فراهم کرده اند.


۵ - منزوی بودن:

خود را از دیگران جدا نکنید. در محل کار با افراد هم رشته و همکار خود آشنا شده و با آنها رفاقت کنید. کسانی که ارتباطات موثری ایجاد میکنند میتوانند با اطلاع داشتن از چند و چون کارها، سریعتر از حد معمول مراحل اداری کارها را گذرانده و موفقتر عمل کنند. این اشخاص در تیمهای موفقتر به کار گرفته شده و گزارش کار بهتری دریافت خواهند کرد، زودتر ترفیع گرفته و معمولا در فهرست پاداش هستند.


۶ - ایجاد ارتباط عاشقانه در محل کار:

روابط عاشقانه در محل کار تنها در صورتی که دو نفر در دو بخش کاملا مجزای یک سازمان مشغول به کار باشند مجاز است و در غیر اینصورت اصلا نتیجه خوبی ندارد. اگر رابطه خوب پیشرفت کند، مساله بالاتر یا پایینتر بودن مقام شما از شخص مقابل میتواند مشکلاتی ایجاد کند و در غیر این صورت، در صورت برهم خوردن رابطه، تمام شرکت از ماجرا خبردار شده و زندگی خصوصی شما مورد تحلیل و بررسی همکاران قرار خواهد گرفت.


۷ - ترس از ریسک یا شکست:

اگر به خودتان اعتقاد نداشته باشید، کس دیگری هم به شما اطمینان نخواهد داشت. سعی کنید همواره در حالت توانا باشید. به جای اینکه بگویید "تا بحال چنین کاری انجام نداده ام" بگویید" میتوانم خیلی زود از آن سر در بیاورم". از شکست و اشتباه نترسید. اگر اشتباه کردید، به آن اعتراف کرده و به کار ادامه دهید. از همه مهمتر اینکه هر موقعیتی را به چشم فرصتی برای آموختن در نظر بگیرید. به یاد داشته باشید که به تدریج، ترس از ریسک، بسیار مخربتر از اشباهات احتمالی خواهد بود.


۸ - نداشتن هدف:

شکست در نرسیدن به هدف نیست، بلکه در نداشتن هدف است. برای خود اهدافی درنظر بگیرید و برنامه روزانه خود را بر مبنای رسیدن به آنها تنظیم کنید. اولویتهای خود را بشناسید و بر اموری متمرکز شوید که حامی اهداف شما باشند.


۹ - بی توجهی به ظاهر:

خوب یا بد، ظاهر مهم است. افراد از ظاهر شما نتایج مختلفی استخراج میکنند. پس هرگز با ظاهری آشفته و با البسه نامناسب در محل کار حاضر نشوید. صادق باشید، خوب صحبت کنید و از به کار بردن اصطلاحات عامیانه و عبارات پرکننده چون "به اصطلاح" و "به قول معروف" و... خودداری کنید. تصویر شما باید سرشار از شایستگی، شخصیت و تعهد باشد.


۱۰ - بی ملاحظه بودن:

اتاقها، راهروها، آسانسور و دستشویی و حتی سرویس اداره، قلمرو شخصی شما نیست. مراقب باشید که کجا گفتگویی را شروع کرده، چه میگویید و طرف صحبتتان کیست. لطیفه های ناجور تعریف نکنید، از برملا کردن اسرار شرکت، شایعه پراکنی درباره همکاران و اظهار نظر شخصی درباره مذهب، نژاد، لهجه و رئیس خود بپرهیزید