Monday, January 7, 2013

اولویت بندی: یک نگرش جالب

دست نگه دارید !
این کشتی دارد غرق می شود!

 نمی دانم فیلم سینمایی «تایتانیک» را به خاطر دارید یا نه.
در صحنه ای از این فیلم در حالی که کشتی عظیم تایتانیک در اثر برخورد با کوه یخ (ice berg) دچار صدمه ی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشه ی کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند! آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا می کردند و دقت می کردند که کیفیت کارشان تحت تاثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد! اما در یک کشتیِ در حالِ غرق شدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به این سو و آن سو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!
***
نمی دانم کتاب «قلعه ی حیوانات» نوشته ی «جورج اورول» را خوانده اید یا نه. ماجرای این کتاب، داستان حیوانات یک مزرعه علیه اربابِ زورگوست.
حیوانات دست به دستِ هم می شوند و ارباب و خانواده اش را از مزرعه بیرون می کنند و خود مدیریت مزرعه را به دست می گیرند. اولین کار آن ها پس از پیروزی انقلاب شان تنظیم عهد نامه ای ست که طبق آن همه ی حیوانات با هم برابرند و هیچ کس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند اما چیزی نمی گذرد که خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرام آرام عهدنامه را تغییر می دهد و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژه ای وضع می کند در این میان، اسبی در این مزرعه زندگی می کند به نام«باکستر» که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همه ی حیوانات است.
حیوانات از او می خواهند کمک شان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما«باکستر» سخت مشغول کار است و به اطرافش توجه ای ندارد. شعار او این است: «من کار می کنم!» و احساس می کند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد!
گرچه «باکستر» می توانست از اتفاق وحشتناکی که در«قلعه ی حیوانات» رخ می داد جلوگیری کند چنان سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از«تغییرات» باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!
***
اولویت بندی (Priority setting) از مهم ترین مهارت های زندگی ست. شما هر چقدر زیبا ویولن بنوازید، در یک قایق در حال غرق شدن، ویولن نواختن در اولویت قرار ندارد.
شما هرچقدر کشاورز قابلی باشید، در یک مزرعه ی در حال سوختن، سم پاشی و آفت زدایی در اولویت قرار ندارد.
شما هر چقدر آرایشگر قابلی باشید، اصلاح کردن سر و صورت فردی که دچار حمله ی قلبی شده است و باید بلافاصله به بیمارستان انتقال یابد را عاقلانه نمی دانید.
«کارل مارکس» ، فیلسوف آلمانی، یکی از افسون های جامعه ی سرمایه داری را«تخصصی شدن» می داند.
هرکس چنان سرش به کار و تخصص خود گرم است که فراموش می کند کل این جامعه به کدام سو حرکت می کند! باهوش ترین و سختکوش ترین آدم ها گرفتار الگوی «باکستر» می شوند و مثال کلان اجتماعی را ازیاد می برند آیا در جامعه ای که رسانه های فراگیر به آلوده کردن روان مردم مشغولند و هر روز میلیون ها نفر را بیمار می کنند، من باید فقط در مطب روان پزشکی ام بنشینم و وقتم را با ویزیت یکی یکی بیماران پر کنم؟! آیا این تنها وظیفه ی من است؟
 دکتر محمدرضا سرگلزایی (روانپزشک)
با تشکر از دکتر فتوت و گروه کاریزماکو به خاطر ارسال این مطلب
برگرفته از گروه Iran Human Resource


فلسفة استراتژي

مفهوم استراتژي زاييده فضاي رقابتي و محدوديت منابع است. انسان در جهاني پر از محدوديت زندگي می کند. صرف منابع محدود بر موضوعات غير اصلي جريمه اش واگذاري ميدان رقابتي به رقيبي است که منابع محدود خود را بر موضوعات اصلي متمرکزکرده است. موضوعاتي که نتيجه اش مزيت هاي بيشتري (نسبت به رقيب) می باشد. ماهيت استراتژي، تشخيص فرصت هاي اصلي و تمرکز منابع در جهت تحقق منافع نهفته در آنهاست. فلسفة استراتژي نشان مي دهد که درون ماية اصلي استراتژي، فرصت ها هستند. بدون دستيابي به فرصت هاي استراتژيك، منافع استراتژيك به دست نمي آيد.
تعريف استراتژي
استراتژي چيست؟ مينتزبرگ براي استراتژي ٥ معني پيشنهاد می کند: طرح، تمهيد، الگو، وضعيت ، و دیدگاه. مشاوران مكينزي آن را با عبارت "درك ابعاد مختلف ساختار صنعت و مباني رقابت در آن" بيان مي کنند. اين تعاريف همگي درست هستند، فقط اگر فلسفة استراتژي را به همراه داشته باشند، يعني بر درك و استفاده از فرصت ها استوار باشند. در واقع بدون درك فرصت هاي استراتژيك، استراتژي امري کاملاً بي ثمر است. فرصت ها درون ماية اصلي استراتژي اند و بدون آن هيچ نتيجه اي عايد نخواهدشد. در رويكرد استراتژي بايد دائم به دنبال فرصتها بود، فرصت هايي که براي سازمان منافع کثيري به همراه داشته باشد.
فرصت هاي استراتژيك
فرصت عبارت است از فراهم شدن عوامل بروز منفعت به صورت ناقص. فرصت "بالقوه" براي همه وجود دارد، ولي فرصت "بالفعل" براساس قابليت تكميل عوامل منفعت تنها به افراد و سازمان هاي خاص تعلق مي گيرد. براي مثال شبكه اينترنت (فرصت بالقوه) براي يك کشاورز سنتي هيچگونه فرصتي به همراه ندارد ولي همين پديده براي يك سازمان کشاورزي پيشرفته، فرصت هاي گوناگوني (از جمله کسب سريع اطلاعات هواشناسي) را فراهم مي آورد. اين نگرش نشان مي دهد که فرصت ها صرفاً زاييدة عوامل محيطي نيستند و قابليت ها (عوامل داخلي) نيز در شكل گيري آنها نقش مؤثري دارند. سازمان ها براي در اختيار داشتن فرصت هاي (بالفعل) بيشتر بايد قابليت هاي خود را توسعه دهند و اين امر مبناي برنامه هاي قابليت ساز است. برنامه هاي قابليت ساز را مي توان برنامه هاي فرصت آفريني نيز لقب داد. در جهان رقابتي، در انحصار داشتن قابليت هاي کليدي، يك مزيت مؤثر است و توسعة قابليت هاي کليدي، جزو اهداف اصلي سازمان هاست. قابليت ها، اساس مزيت رقابتي سازمان ها در بهره گيري از فرصت ها به شمار مي آيد.
توسعة فرصت ها
هر سازمان موفقي داراي يك يا چند قابليت کلیدی است. قابليت هاي کلیدی توانمندي هايي اند که در موفقيت کسب و کار نقش اساسي داشته و دستيابي به آن به آساني امكان پذير نباشد. قابليت هاي کلیدی ممكن است از نوع تكنولوژي، منابع کمياب و يا فرآيندهاي منحصر به فرد باشد. زمينه قابليت هاي کليدي، گلوگاه هاي کسب و کاراست. براي توسعة قابليت هاي کلیدی دو رويكرد وجود دارد: پيش نگر و پس نگر. در رويكرد پيش نگر، استراتژيست آينده را پيش بيني کرده و در جهت دستيابي به قابليت هاي مورد نياز آينده، سرمايه گذاري می کند. به عنوان مثال، مالزي کشوری است که استراتژي خود را براي استفاده از فرصتهاي نهفته در عصر تكنولوژي اطلاعات  بنا نهاده و پروژه ( MSC ) را برای ایجاد زیرساخت های کسب و کار سال  2020 به اجرا گذاشته است.
اگر پارادايم آتي، تكنولوژي اطلاعات باشد، بي شك مالزي و کشورهاي مشابه در استفاده از فرصت هاي عصر اطلاعات پيشي خواهندگرفت، ولي اگر اين پيشبيني اشتباه باشد، همة اين سرمايه گذاري ها به حسرت بدل خواهدشد. رويكرد پيش نگر ريسك سرمايه گذاري بالايي را متوجه سازمان خواه کرد. اما رويكرد پس نگر به مراتب اقتصادي تر است ولي در مقابل، ريسك از دست رفتن فرصت ها را متوجه سازمان می کند. ورود ديرهنگام شرکت سوني به بازار انفورماتيك نمونة بارزي از اين رويكرد است.
يكي ديگر از ابعاد مهم برنامه هاي قابليت ساز، انتخاب حيطة توسعة قابليت هاست. " الگوي فرصت های بالقوه" در اين زمينه در دو محور شكل مي گيرد: چگالی فرصت ها و حوزة سازمان.
الف: چگالی فرصت ها
اين مسئله براي زمينه هاي مختلف کسب و کارمتفاوت است. دهة ١٩٥٠ دهة فولاد و دهة 1960 دهة الكترونيك بود و پس از آنها کسب و کارانفورماتيك عرضه کنندة بيشترين فرصتها شد.
برپاية توصية رويكرد استراتژيك، قابليت هاي سازمان را در جايي توسعه دهيد که بالاترين چگالی فرصت وجود دارد.
ب: حوزه سازمان
هر شرکت موفقي "قابليت هاي کليدي" خاص خود را دارد و هر قابليتي مي تواند امتياز رقابتي ويژه اي به حساب آيد. شرکت تويوتا از قابليت هاي زيادي برخوردار است ولي آيا اين قابليت ها مي توانند در حوزه کسب و کارموتورسيكلت توان رقابت با هوندا را فراهم سازد؟ قاعدة کلی مي گويد: فاصله گرفتن از حوزة اصلي کسب و کار، اثربخشي قابليت هاي کلیدی سازمان را کاهش مي دهد.
ج: الگوي فضاي فرصت هاي بالقوه
اين الگو نشان مي دهد که اگر چه قابليت سازي در حوز ه هاي جديد، بخش بيشتري از فضاي فرصت هاي بالقوه رادر اختيار سازمان مي گذارد، ولي دور شدن از حوزة توانمندي هاي کلیدی سازمان، امكان بهره برداري از اين فرصت ها را کاهش مي دهد. انتخاب حد بهينه اي براي اين امر از عوامل تعيين کننده در اثربخشي برنامه هاي توسعة فرصت به شمار مي آيد.
راهكار استراتژيك اولين قدم در اين راه درك فرصت هاست که با تشخيص قواعد حاکم بر آن تكامل مي يابد. قواعد به ما نشان می دهد که چگونه می توان عوامل تحقق منفعت را کامل کرد و به فعل درآورد. اصولاً استراتژي به دو بخش اصلي تفكيك مي شود: فرصت يابي استراتژيك، راهيابي  استراتژيك. اقدامات مربوط به فرصت يابي استراتژيك در مرحلة راهيابي استراتژيك مشخص مي شود. اما براي راهيابي استراتژيك دو رويكرد کلی وجود دارد: الف: قاعده روي ب: قاعده شكني
الف: قاعده روي
قاعده روي به تلاش براي يافتن راهكارهايي اطلاق مي شود که بر مبناي قواعد حاکم شكل گرفته اند. لازمة اين کار شناخت قواعد است. در اين رويكرد استراتژيست می بایست قواعد را بشناسد و سپس کم هزینه ترین روش تكميل عوامل فرصت را پيش گيرد.
ب : قاعده شكني
در اين رويكرد براي حل گلوگاه استراتژيك، تغيير قواعد موجود به قاعده اي که شانس استفاده از فرصت را براي سازمان افزايش دهد مورد توجه قرار مي گيرد. هنگامي که جف بزوس در سال ١٩٩٥ تصميم گرفت تا به جاي شبكه توزيع معمول کتاب و نشريات از اينترنت استفاده کند، يك راهكار استراتژيك قاعده شكنانه براي شرکت آمازون پايه گذاري شد. امروزه اين شرکت با عرضة ١٨ ميليون عنوان کتاب از انبار مجازي خود بیش از ١٢٦ ميليون مشتري در سراسر جهان را به خود جذب کرده است.
جمع بندي
شرکت هايي مانند نوکيا، آمازون و دل کامپيوتر از رويكرد استراتژيك خود خرسند هستند. اين شرکت ها استراتژي را نه يك فرايند برنامه ريزي، بلكه يك مجاهدة تحولبخش يافته اند. يك انديشمند توصيه می کند که "بجاي پرداختن به تدوين برنامة استراتژيك به تفكر و ايده هاي استراتژيك روي آوريد. " بدون دستيبابي به يك فرصت استراتژيك، استراتژي امري بي معناست. فرصت ها خود زاييدة قواعد هستند، قواعدي که توسط پارادايم حاکم تعيين مي شوند.

محمد صمدی

Saturday, February 12, 2011

نکاتی برای حقظ موقعیت شغلی

مدیران اجرایی موفق میدانند که چگونه بعضی از افراد موقعیت شغلی خود را بر باد میدهند. مطلب زیر بخشی از تحقیقاتی است که پس از گفتگو با مدیران اجرایی در باره چگونچی استخدام و اخراج کارکنان انجام شده است. اشتباهاتی که وجب ویرانی پرونده کاری میشوند چه هستند؟
- عدم بازدهی
اولین مورد نامطلوب در فهرست تمام مدیران، عدم بازدهی یا بازده کاری کم بوده است. چنین موردی قطعا به از دست دادن شغل می‌انجامد.
- داشتن شغلی که دوستش ندارید
یکی از مدیران میگفت "مردم طوری در جریان زندگی حرکت میکنند که انگار همه چیز خسته کننده، رخوت آور و نفرت انگیز است و هیچ کاری هم برای بیرون آمدن از این وضعیت انجام نمی دهند." کارشناسان عقیده دارند که عدم حضور احساسات مثبت چون هیجان، علاقه و لذت در کاری که انجام میدهیم موجب افسردگی و افت بازدهی خواهد بود. کلید موفقیت کشف علاقه و استعداد واقعی و یافتن شغلی تا حد ممکن نزدیک به آن است.
- نداشتن اهداف بزرگ
یک عامل اصلی بازدارنده در کار، داشتن اهداف و ایده آلهای کوچک و یا بی‌علاقه بودن به صرف وقت برای رسیدن به اهداف عالی است. اگر اعتقاد داشته باشیم که "این کار از من برنمی آید" یا "محال است به من ترفیع بدهند" در حقیقت خودمان جلوی تحقق آن را گرفته ایم. به حرفهای دوست نمایان منفی باف توجه نکنید. هر چیزی را ممکن فرض کنید و بعد آنرا انجام دهید. ریسک پذیر باشید، راههای تازه را امتحان کنید و از اشتباهات خود درس بگیرید. دست به کار شوید و هدف خود را تسخیر کنید و پس از آن با تعیین اهداف بزرگتر به جایی برسید که خودتان هرگز باور نمی‌کردید ممکن باشد.
- پول را مهمترین چیز دانستن
یک دستمزد عالی نمی‌تواند مترادف با خوشبختی باشد. یکی از مدیران گفته است "حقیقتی که در بسیاری از کارکنان عالی رتبه یا ساده کشف کردم این است که آنها متوجه میشوند اگر واقعا احساس عدم خوشبختی وجود داشته باشد، پول ارزش ناچیزی دارد." احساس رضایت شغلی اولین عاملی است که موجب استخدام شخص میشود.
- داشتن دیدگاه منفی
داشتن دیدگاه منفی حتی در بهترین اشخاص، موجب از بین رفتن تمام استعداد و قابلیتها میشود و هیچ عاملی مانند شور و شوق ناشی از مثبت اندیشی نمیتواند شما را به سوی موفقیت براند.
- شایعه پراکنی و توطعه چینی
یکی از مصاحبه شوندگان گفته است " هیچ چیز نفرت انگیزتر از این نیست که کسی زیر پای یک مقام بالاتر را خالی کند تا خودش به جای او بنشیند. این روش هرگز موفق نبوده و اگر باشد عمر کوتاهی دارد. این کار بیشتر موجب تخریب موقعیت است ". یکی دیگر از این مدیران که سرپرست چندین کمپانی بزرگ است، شایعه پراکنی را عامل سریع اخراج شخص مقصر ذکر کرده است. اکثر مدیران چنین رفتارهایی را بزرگترین دلیل از بین رفتن شغل و وجهه اجتماعی شخص میدانند". هنگامی که کسی درگیر شایعه پراکنی و توطعه چینی میشود، اهداف، مقاصد و وظایف خود را فراموش میکنند و در نهایت به عدم بازدهی که همیشه اولین عامل از دست دادن شغل بوده است میرسند."

منبع: سایت فریا

Wednesday, February 9, 2011

هوش هيجاني و مديريت بازار

استفاده از هوش هيجاني در تجارت ايده‌اي نوين مي‌باشد كه براي بسياري از مديران و تجار جانيفتاده است. در واقع بيشتر مديران كماكان ترجيح مي‌دهند براي انجام كارها از مغزشان استفاده كنند تا از قلبشان. نگراني اصلي آنها آن است كه احساس همدلي و دلسوزي با همكاران و مشتريان آنها را از پرداختن به اهداف سازمان دور نمايد. در هر صورت همه بايستي قبول كنند كه قواعد بازي در دنياي پست مدرن متفاوت است و بايستي طبق قاعده روز عمل كرد.

شركت‌هاي هوشمند براي نظارت بر تحولات بازار و همسو شدن با تغييرات سليقه‌اي و استفاده از قوانين تشويقي معمولاً سيستم بازاريابي طراحي مي‌كنند. سيستم بازاريابي فرايندي كامل است كه موجب هماهنگي شركت با بهترين فرصت‌هاي بازار مي‌شود.
فرايند كلي مديريت بازار شامل ۴ مرحله اصلي است كه عبارتند از:
1. تجزيه و تحليل بازار: معمولاً شامل سيستم‌هاي اطلاعاتي و تحقيقاتي بازار و بررسي بازارهاي مصرف كننده و بررسي بازارهاي سازماني مي‌باشد. محيط پيچيده و در حال تغيير است و همواره فرصت‌ها و تهديدهاي جديدي به همراه مي‌آورد. شركت و سيستم استراتژيك آن بايد محيط را همواره تحت نظر داشته باشند كه اين تحت نظر گرفتن محيط مستلزم دريافت اطلاعات زيادي مي‌باشد. اطلاعاتي در مورد مصرف كنندگان و نحوه خريد آنها.
2. انتخاب بازارهاي هدف: هيچ شركتي توانايي تأمين رضايت تمام مصرف كنندگان را ندارد. وجود شركت‌هاي مختلف و قوي در توليد كالاهاي مشابه بيانگر تنوع و تشتت سلايق بين مصرف كنندگان مي‌باشد. هر شركتي براي اينكه بتواند بهترين استفاده را از توانايي‌هاي بالقوه خود نمايد و بهترين جايگاه را در بازار انتخاب نمايد و در وضعيت بهتري قرار گيرد نيازمند بررسي چهار مرحله‌اي مي‌باشد كه شامل اندازه گيري و پيش بيني تقاضا تقسيم بازار، هدف‌گيري در بازار و جايگاه‌يابي در بازار مي‌باشد.
3. تهيه تركيب عناصر بازاريابي: يكي از اساسي‌ترين مفاهيم در بازاريابي نوين همين مفهوم آميخته بازاريابي مي‌باشد. مجموعه‌اي از متغيرهاي قابل كنترل كه شركت آنها در بازار هدف و براي ايجاد واكنش مورد نياز خود تركيب مي‌كند. اين تركيب در واقع ابزار دست تاجر مي‌باشد براي اينكه بازار را تحت تأثير قرار دهد. اين تركيب كه شامل طراحي محصول ،توزيع كالا، قيمت‌گذاري و تبليغات پيشبردي مي‌باشد كليد اصلي تجارت در بازارهاي نوين مي‌باشد.
4. اداره تلاش‌هاي بازار: اين مرحله شامل تجزيه و تحليل رقبا و خط مشي‌هاي رقابتي بازار و برنامه‌ريزي ،اجرا و سازماندهي و كنترل برنامه‌هاي بازاريابي است. شركت‌ها وجه مهمي از بررسي‌هاي خود را بايد روي رقبا بگذارند و به طور مداوم محصولات و قيمت‌ها و شيوه توزيع و تبليغات پيشبردي رقبا را از نزديك پي بگيرند و بدانند كه در چه وضعي هستند. مديريت در رأس هرم سازمان بايستي برنامه‌هاي بازاريابي را تنظيم نمايد و بعد با برانگيختن همه افراد در همه سطوح برنامه را اجرايي نموده و براي اطمينان از اجراي برنامه‌ها و رسيدن به اهداف كنترل داشته باشد و مميزي بازاريابي را نيز فراموش ننمايد.
در لايه‌هاي مختلف فرايند بازاريابي توجهي ويژه به مشتريان به عنوان شركاي سازمان مي‌شود. به انسان‌هايي كه داراي عواطف هستند و هر چه شركت‌ها به سمت فعاليت‌هاي خدماتي مي‌روند اين حساسيت بيشتر مي‌شود.
هوش هيجاني در تك تك مراحل فوق جهت دهنده مديريت شركت مي‌تواند باشد. همه ما داستان كارآفرينان بزرگ را شنيده‌ايم كه از هوش تحصيلي بالايي برخوردار نبوده‌اند و در دانشگاه وضعيت مطلوبي نداشته‌اند اما با تكيه بر هوش هيجاني خود بزرگترين شركت‌هاي دنيا را ايجاد نموده‌اند. بزرگترين تجار و كارآفرينان معمولاً تأكيد فراواني بر غرايز خود دارند و براي آنچه در خصوص بازار حس مي‌كنند اهميت بسيار بالايي قائلند. وقتي فورد به مهندسان خود با تأكيد مي‌گويد اين نام من است كه بالاي اين شركت نوشته شده است و بعد تصميم مورد نظر خود را اجرا مي‌كند بيانگر هوش هيجاني اوست. اين بدان معناست كه انسان‌هايي در بازار بسيار اثر گذارند كه خوب مي‌دانند در وراي همه منطق‌هاي رياضي و علمي نيروي الهام و احساس كارساز است. نيرويي كه از بشر اوليه تاكنون همواره همراه بوده است و ما را نيز كه در سر خط حركت تاريخ قرار داريم همان گونه ياري مي‌نمايد كه اجداد اوليه‌مان را ياري مي‌كرد. در واقع مديران موفقي كه ساختار علمي بازار را مي‌شناسند و هوش هيجاني را همچون خون بدان تزريق مي‌نمايند شگفتي مي‌آفرينند.
مديران و تجاري كه هوش هيجاني بالايي دارند يعني كساني كه احساسات خود را به خوبي مي‌شناسند و هدايت مي‌كنند و احساسات ديگران را نيز درك مي‌كنند و هدفمند با آن برخورد مي‌كنند در اداره بازار ممتازند. اين افراد حتي در زندگي فردي نيز خرسند و كارآمدند و تواني را در اختيار دارند كه موجب مي‌گردد افرادي مولد باشند.
در واقع مديريت سازمان ابتدا بايستي با تكيه بر هوش هيجاني مسير را حس كند و دورنما را مشخص كند و مأموريت سازمان را تشخيص دهد و بعد با استفاده از قواعد علمي و تئوريك بازاريابي به اهداف كوتاه مدت و بلند مدت خود دست يابد. احساس خدمتگزاري به مشتريان، همدلي درون سازماني در جهت حفظ مشتريان و تعيين رسالت سازمان مسائلي نيستند كه از طريق مباحث تئوريك بتوان بدانها پرداخت بلكه نياز به هوشي برتر دارند كه هم هوش بين فردي را شامل شود هم هوش درون فردي را.
4- هوش بين فردي و اميد و خوش بيني در خدمت بازار
هسته هوش بين فردي ابتدا توانايي درك و سپس ارائه پاسخ مناسب به روحيات و خلق و خو و انگيزش‌ها و خواسته‌هاي افراد ديگر است. در هوش درون فردي كليد اصلي عبارت است از: آگاهي داشتن از احساسات شخصي خود كه حاصل خودآگاهي ا ست و توانايي متمايز كردن و استفاده از آنها براي هدايت رفتار خويش.
هوش بين فردي توانايي درك افراد ديگر است، يعني اينكه چه چيز موجب برانگيختن آنها مي‌شود، چگونه كار مي‌كنند و چگونه مي‌توان با آنها كار مشترك انجام داد. تجار و مديران موفق جزو كساني اند كه از هوش ميان فردي بالايي برخوردارند.
هچ و گاردنر چهار توانايي مجزايي را كه به عنوان مؤلفه‌هاي هوش بين فردي مطرح مي‌باشند به شرح زير عنوان مي‌كنند:
1. سازماندهي گروه: داشتن ابتكار عمل در هماهنگ ساختن تلاش‌هاي گروهي از مردم است. اين مهارت براي رهبران ضروري است و در رهبران كارآمد هر نوع سازمان تجاري مشاهده مي‌شود.
2. ارائه راه حل: استعداد ميانجيگري، اجتناب از تعارض‌ها يا حل تعارض‌هايي كه به وجود آمده است. افرادي كه اين توانايي را در سطح بالا دارند در جوش دادن معاملات و داوري كردن و وساطت توانايي زيادي دارند.
3. ارتباط فردي: دارا بودن اين استعداد رويارويي با ديگران يا شناخت و پاسخ دادن مناسب به احساسات و علايق مردم را آسان مي‌سازد. اين افراد همكاران تجاري خوبي هستند و در دنياي تجارت به عنوان فروشنده يا مدير موفق مي‌باشند و در زمينه دريافتن احساسات ديگران از طريق حالت‌هاي چهره بسيار موفقند و از محبوبيت زيادي برخوردارند.
4. تجزيه و تحليل اجتماعي : به معناي توانايي دريافت احساسات، انگيزش ها، علايق ديگران و داشتن دركي عميق از آنهاست. اين آگاهي از احساسات ديگران باعث مي‌شود اين افراد به راحتي با ديگران صميمي شوند. در بهترين حالت مي‌توان گفت فردي با اين توانايي مشاور تجاري خوبي مي‌تواند باشد.
خوش بيني و اميد از ديگر ويژگي‌هاي افرادي است كه داراي هوش هيجاني بالايي مي‌باشند. اميد نقش شگفت‌آوري در موفقيت تجاري و مديريتي افراد دارد و زندگي حرفه‌اي هر كس كه به كسب و كار تجاري مي‌پردازد به نحو چشمگيري وابسته به ميزان اميد اوست. اميد چشم‌انداز و دورنمايي روشن و پرنوري است كه نشان مي‌دهد در نهايت همه چيز به خوبي پيش خواهد رفت. اشنايدر، اميد را اين گونه تعريف مي‌كند: اعتقاد به اين امر كه هدفتان هرچه باشد هم اراده دستيابي به آن را داريد و هم راه آن مقابلتان گشوده است. افراد پراميد كه اميدشان تمامي ندارد وقتي در دستيابي به هدفي مثلاً در انعقاد قرارداد معامله‌اي شكست مي‌خورند بر اين باورند كه سخت تر كار و تلاش كنند و به مجموعه كارهايي مي‌انديشند كه مي‌توانست سبب موفقيت آنها در معامله مذكور شود و از آنها درس مي‌گيرند.
خوش‌بيني نيز همانند اميد اثر بسياري در موفقيت كار تجاري دارد. خوش بيني يعني كه فرد صبر و انتظار زيادي داشته باشد. انتظاري در اين جهت كه علي رغم وجود موانع و دلسردي‌ها در مجموع زندگي همه چيز درست خواهد شد. خوش بيني‌ها شكست را رويدادي مي‌بينند كه مي‌توانند آن را جبران كنند.
در تحقيقي كه سيلكمن بر روي بازارياب‌هاي شركت بيمه مت لايف انجام داد مشخص شد كه بازارياب‌هايي كه به طور ذاتي خوش بين هستند در سال اول كار خود به طور متوسط ۳۷ درصد بيشتر از افراد بدبين افراد را بيمه كرده‌اند و رها كردن كار در سال اول در بين افراد بدبين دو برابر افراد خوش بين بوده است. توانايي افراد در شنيدن و پذيرش پاسخ منفي با رويي گشاده در تمام زمينه‌هاي فروش و بده بستان تجاري تواني سرنوشت ساز است.
5. نتيجه‌گيري
خريد و فروش و بازار و مديريت و تجارت به صورتي اجتناب ناپذير با عامل انساني سروكار دارند. چه در محيط داخل سازمان كه سلول اصلي تشكيل دهنده واحدها افراد مي‌باشند و چه در محيط خارج از سازمان كه مديريت با عوامل متعدد انساني سروكار دارد. از دولتمرداني كه قوانين تجاري را تدوين مي‌كنند و گروه‌هاي مرجع اجتماعي مثل قهرمانان ورزشي و هنرمندان كه سلايق مردم را در خريد اجناس و رواج مد جهت دهي مي‌نمايند و نهاد خانواده كه بخصوص در خريدهاي بزرگ كانون اصلي مشورت مي‌باشند و مشتريان نهايي كه خريداران اصلي هستند تا نمايندگي‌هاي فروش و توزيع همگي عامل انسان را به عنوان هسته مركزي با خود همراه دارند. هوش هيجاني به عنوان توانايي درك احساسات و نياز ديگران كمك بسيار كارسازيست در جهت هدايت ديگران در راهي كه منتهي به اهداف بلند مدت و كوتاه مدت سازماني و رضايت افراد و جامعه مي‌شود.
موفق باشید

منبع 
سینا گلپور
Sina Golpour
Foreign Investment Manager
Microsource Company Ltd. 

Phone : 09121362924

Sunday, February 6, 2011

ده نکته برای ایجاد تاثیری فوق العاده روی رئیس و همکارانمان

۱) بین کارها کمی استراحت کنید.
اگر قبل از رفتن به سراغ یک کار جدید کمی به خودتان استراحت دهید، می توانید برنامه های کاری قبل را از ذهنتان پاک کرده و خودتان را برای برنامه های جدید آماده کنید.
انسانها مخلوقات عادت هستند. هر شغلی، مخصوصاً کاری که مدت زمان زیادی در آن بوده باشید، یک نوع عادت و روتین در زندگیتان ایجاد می کند و باعث می شود بدون اینکه خودتان بخواهید، میلی به تغییر نداشته باشید. حیت چند روز استراحت بین کار قدیم و کاری که تازه می خواهید شروع کنید میتواند به شما کمک کند خودتان را برای روتین کاری جدید و محیط کارتان آماده کنید.
۲) تحقیق کنید.
احتمالاً طی دوره مصاحبه ها و مقدمات شروع کار روی کارفرمای جدیدتان خوب تحقیق کرده اید. الان وقتش رسیده که تحقیقاتتان را تمام کنید و درک خودتان را درمورد کارفرمای جدید تکمیل کنید. اگر بین کار قدیم و کار جدیدتان چند روز استراحت بیندازید می توانید از آن زمان برای این منظور استفاده کنید.
برای تحقیق کردن درمورد کارفرمای جدید، هر نوشته ای درمورد این شرکت جدید به شما کمک می کند، از جمله کتاب راهنمای کارمندان. هدف شما دو جنبه دارد: یکی فهمیدن درمورد کاری که شرکتتان انجام می دهد و اینکه شما به چه درد آن می خورید و یکی برای دانستن اینکه چه انتظاری از محیط کارتان داشته باشید. اگر شما یا کسی در شبکه تخصصیتان کسی را در آن شرکت می شناسد، برنامه بریزید و قبل از روز اول قرار ملاقاتی برای ناهار یا یک قهوه با او بگذارید و با این روش از او اطلاعات بگیرید.
۳) حرفه ای لباس بپوشید.
نشان دادن یک ظاهر مرتب، تاثیر مثبتی بر کلاس و عادات کار شما دارد. درنتیجه، وقتی کار جدید را شروع می کنید، باید یک تا دو درجه بالاتر از سطح کارتان لباس بپوشید. وقتی چند روز مهم و حیاتی اول تمام شد، می توانید کمی راحت تر لباس بپوشید بدون اینکه نگران باشید دیگران تصور کنند وضعیت مالیتان خوب نیست.
۴) زود بیایید، دیر بروید.
اگر قرار باشد دیرتر ازهمه وارد شرکت شوید و زودتر از همه خارج شوید، باعث می شود دیگران تصور کنند علاقه ای به بودن در آن محیط ندارید. این میتواند خیلی خطرناک باشد، مخصوصاً در چند هفته اول شروع کارتان.
درعوض، سعی کنید همیشه کمی زودتر از بقیه به محل کارتان برسید و برای ترک آنجا هم عجله نداشته باشید. این کار باعث می شود همه تصور کنند به کارتان علاقه مند هستید و بعدها اگر یک روز دیر سر کار برسید همه فکر می کنند که حتماً مشکل مهمی داشته اید.
۵) همکارانتان را بشناسید.
برای جا افتادن در محل کارتان باید سعی کنید خودتان را وارد شبکه اجتماعی شرکت کنید. چه دوست داشته باشید و چه نداشته باشید، بیشترین ساعات روزتان را با همین افراد می گذرانید. علاوه بر این، نظرات این افراد می تواند مستقیماً بر موفقیت شما در کارتان تاثیر داشته باشد و هیمنطور باعث می شود ساعات بهتری در محل کار داشته باشید.
هر کاری که می کنید، فقط سعی کنید خودتان را از همکاران جدیدتان دور نکنید. بااینکه ممکن است دوست داشته باشید با همکاران سابقتان ناهار بخورید اما بااینکار فقط به همکاران جدیدتان نشان می دهید که یکی از آنها نیستید. پس سعی کنید با همکاران جدیدتان در ساعات ناهار و چای ارتباط برقرار کنید.
۶) کمک بخواهید.
یکی دیگر از کارهایی که برای جا افتادن در محل کار جدید لازم است انجام دهید، کمک خواستن است. اما خیلی از افراد تصور می کنند اینکار ناتوانی و ضعف آنها را نشان می دهد. درواقعیت، برعکس این مسئله صادق است. اگر از همکارنتان تقاضای کمک نکنید، فقط خودتان را از آنها دور میکنید و از این گذشته وقت و انرژی زیادی برای اشتباهات غیرقابل اجتناب هدر می دهید.
اما ممکن است دوست نداشته باشید یک سوال را بارها و بارها بپرسید. اگر فکر می کنید به خاطر سپردن یک کار پیچیده برایتان سخت است، یا کلاً حافظه خوبی ندارید، وقتی از همکارانتان کمک می خواهید نت برداری کنید. اگر هر سوال را فقط یکبار بپرسید، رئیس و همکارانتان مطمئن می شوند که باهوش و قابل هستید.
۷) داوطلب شوید.
در چند هفته اول هر کار مطمئناً کارفرمایتان کار سبک تری نسبت به بقیه همکارانتان به شما محول می کند. بااینکه انتظار نمی رود خیلی زود پیشرفت کنید اما رئیستان انتظار دارد وقتی برای انجام کار بیشتر آمادگی پیدا کردید خودتان اعلام کنید.
از آن چند هفته کار سبک استفاده کنید و خیلی خوب روی کارتان تمرکز کنید و هر کاری که به شما محول می شود را با دقت و درستی انجام دهید و سعی کنید در کارتان وارد شوید. و خودتان به ناظر شرکت بگویید که آمادگی مار بیشتر یا یک مسئولیت جدید را دارید. هرچه زودتر بتوانید برای انجام کار سنگین تر آماده شوید، تاثیر بهتری هم روی رئیس و همکارانتان میگذارید. حتی می توانید برای انجام برخی پروژه های خاص داوطلب شویداما یادتان باشد فقط زمانی اینکار را بکنید که مطمئنید با وجود وظائف خودتان از عهده آن برمی آیید.
برنامه ریزی کنید.
داشتن یک برنامه باعث می شود خوب کارهایتان را کنترل کنید و در همان چند هفته اول به اهدافتان برسید. برنامه شما باید شامل همه چیزهایی که باید یاد بگیرید بشود، و همچنین چند هدف برای خودتان که به شما انگیزه دهد. اهدافتان و مهارت هایی که باید یاد بگیرید را به ترتیب اهمیت اولویت بندی کنید. یادتان باشدف نکته این است که برای خودتان چالش ایجاد کنید تا برایتان ایجاد انگیزه شود اما نه آنقدر که کلاً از کار کردن دلسرد شوید.
کار قشنگی که می توانید بکنید این است که اهدافتانو همچنین پیشرفتتانرا به اطلاع رئیستان برسانید. بااینکه ممکن است تصور کنید این کارتان خودنمایی باشد، اما برای رئیستان نشانه جاه طلبی و نظم شماست.
۹) با رئیستان ارتباط برقرار کنید.
همانطور که مطلع کردن رئیس از اهدافتان می تواند به گذاشتن یک تاثیر خوب و مثبت بر روی او، به شما کمک کند، صحبت کردن درمورد سایر جوانب کار کردنتان هم می تواند اعتماد و اطمینان او را نسبت به شما جلب کند. رئیستان به این دلیل شما را استخدام کرده است که به نظرش بهترین فرد برای آن کار می آمدید؛ به عبارت دیگر او روی شما ریسک کرده است و مطمئناً دوست دارد از پیشرفت های شما در اطلاع باشد.
۱۰) دیدگاهی مثبت داشته باشید.
افراد خوشبین همیشه تاثیر بهتری روی دیگران می گذارند. کسانیکه برای کار و مسئولیت ها و مشکلات جدیدشان دیدگاهی مثبت دارند و خوشبین هستند، مطمئناً بیشتر مورد پسند عموم قرار می گیرند. وقتی با افراد جدید یا همکارانتان برخورد می کنید، همیشه لبخند بزنید. از گله و شکایت درمورد چیزی بپرهیزید . طی چند هفته اول از غیبت کردن های همکارانتان درمورد محل کار، خود را دور کنید.
اهمیت تاثیر خوب
اگر از آندسته افراد باشید که زود به زود کارشان را عوض می کنند، ممکن است بپرسید چه اهمیتی دارد که دیگر تاثیر خوبی روی بقیه بگذارید. بااینکه اینکار فقط یک راه حل کوتاه مدت برای شماست اما هنوز هم می تواند روی روند و زندگی شغلی شما تاثیرگذار باشد. یک تاثیر خوب روی رئیس می تواند به شما کمک کند خیلی زود در کارتان پیشرفت کنید و ترفیع بگیرید. علاوه بر این با شروع کردن یک کار جدید می توانید ارتباطات اجتماعی دراز مدتی در زمینه کاری برای خودتان درست کنید.
نکات اضافه برای ساده کردن شروع کار جدید
* قبل از شروع کار جدید وقت بگذارید و کمی درمورد شرکت مورد نظرتان تحقیق کنید. ببینید چه کارهایی میتوانید درمورد کارفرمای جدیدتان انجام دهید تا نظر مثبت او را به خودتان جلب کنید. ببینید کسی را پیدا می کنید که بعضی از این همکاران جدیدتان را بشناسد و از او بخواهید قبل از روز اول کارتان، شما را به او معرفی کند.
* درمورد لباسی که قرار است در هفته اول کار تنتان کنید خوب فکر کنید. یادتان باشد برای شروع باید معقول ترین و بهترین لباستان را تنتان کنید و بعد کم کم لباسهای راحت تری بپوشید. اگر باید لباس بخرید یا چند دست از لباس های قدیمیتان را مرتب کرده و بپوشی، حتماً قبل از روز اول اقدام کنید.

منبع: آقای مهدی عباسی (کارشناس و متخصص فروش) mehdi.abasi@gmail.com